# کلام آخر - تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 19:38
من دوباره وبلاگم رو پس گرفتم :/فقط می خوام دستم به اون آدمی که اومد با آدرس من وبلاگ ساختو خالی بست که شانسی این کار رو کرده برسه تا بزنم با کلت کنریم به ذرات ساخته شده اش تجزیه اش کنم !خیلی کار زشتی کردی !برو خجالت بکش :|+ این وبلاگ برای همیشه تعطیل است :)بدرودLet's block ads! (Why?)
# خیلی دیگه خوشحال - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
آقا تمدید شد تمدید شد تمدید شد و من الان قابلیت اینو دارم که از فرط خوشحالی به کل خوابگاه شیرینی بدم و تا خود دانشگاه در حین انجام حرکات موزون بدوم :)))) + اصن حس می کنم یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد خیلی استرسش رو داشتم که اونم به خاطر وسواس بیش از حدمه که همیشه می خوام بهترین باشم و بهترین کا...
# خیلی عصبانی نوشت - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
دیشب با دیدن یه چیزایی مصمم تر شدم که برای همیشه ایران رو ترک کنم چون اصلا واسم قابل تحمل نیست که یه نفر به خاطر دشمنی و لج و لجبازی با خانواده ی ما بتونه تمام رزومه ی کاری منو که حتی یه بار هم از نزدیک ندیدمش به باد فنا بده ! یه رتبه برتر آزمون بوق که این همه سنگش رو به سینه می زنید و رتبه تک رقمی ...
# سرماخوردگیِ کچل - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
یکی نیست به این سرماخوردگی بگه که چه حوصله ای داری پاشدی اومدی سراغ ما شونصد عدد کار داریم خب پاشو برو سراغ یکی دیگه + با احساس سوزش گلو بیدار شدن یحتمل جز بدترین حس های دنیاست -_-برچسبها: معضلیه اصن
# همین جوری الکی نوشت - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
ساعت نزدیکای 2 در حالی که سعی می کنم سرماخوردگی و سوزش گلوم رو نادیده بگیرم اومدم سالن مطالعه و می خوام استارت مقاله ی جدیدم رو بزنم و همچنین تصمیم دارم برای جلسه ای که دعوت به سخنرانی شدم مطالبی که به نظرم می تونه مفید باشه رو یادداشت کنم تا هم صحبت هام از یه سازماندهی و نظم خاصی برخوردار باشه هم ا...
# مگه میشه دوستت نداشت ؟! - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
مثلا سرماخورده باشی و اون قید کارای عقب افتاده اش رو بزنه و واست سوپ درست کنه و بعدشم یه معجون مختص سرماخوردگی به خوردت بده و مجبورت کنه پیاز پخته بخوری چون برای سرماخوردگی فوق العاده ست *_* + یعنی امروز فقط اون جاش که هی تأکید کنه اگه قبول بشی و بری کشتمت :))) و تهدید کنه که استثناً لازم نیست توی ا...
# سریع نوشت - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
به هر کی میگم من یه عالمه کار دارم باورش نمیشه هی میگه تو که از 24 ساعت شبانه روز 26 ساعتش درگیر کاراتی :/ جطور ممکنه انقدر کار داشته باشی ! فعلا درگیر یه مقاله ی مروری ام که اصلا توی ایران کار نشده و احتمالش خیلی زیاده که بعدا به علمی پژوهشی تبدیلش کنم اما فعلا دارم روی مروریش کار می کنم ! توی کشور...
# انسان های مشنگ - تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 2:12
خجالتم نمیکشه پی ام منو سین کرده و جواب نداده ! تازه پررو پررو اومده نشسته روبروی من -_- یعنی اصن نگاشم نمی کنما بی شخصیت :| من بهت پیشنهاد همکاری دادم می تونستی بگی آره یا نه جواب ندادنت چی بود این وسط اه اه اه :/ خدا لهش کنه الهیبرچسبها: عقل ندارن راحتن
# اولین مقاله جانِ ما ^_^ - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:05
امروز هر طوری که هست باید این مقاله رو تمام کنم بره انصافا هر سری که می گم خب خدا رو شکر داره تمام میشه یه داستان تازه پیش میاد و دوباره مجبور میشم یه جاهاییش رو تغییر بدم :/ حداقل این طوری می تونم هفته ی آینده که رفتم پیش استاد جان سرم رو بالا بگیرم و بگم مقاله ام بالاخره تمام شد و آماده ی فرستادنه...
# فانتزیناک - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 18:05
یکی از فانتزی هام اینه که .... توی یک عدد پست اسم تمام دوست جان های وبلاگیم رو بنویسم و جلوی اسم هر کدوم هم یک عدد صفت بنویسم ولی از اون جایی که همیشه ترسیدم خدای نکرده اسم یه نفر جا بیفته و یا به خاطر ترتیب اسامی، سو تفاهم به وجود بیاد هیچ وقت همچین کاری نکردم و فکر نکنم در آینده هم انجامش بدم :/بر...
# آهنگِ کچلِ اسب - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
این آهنگ مسخره چی بود این وسط ؟!بابا من بدم میاد ازش تازه وقتی آهنگ می رسه به اون جاش که میگه The lady in red is dancing with me cheek to cheek هر چی فوش بلدم به اون خواننده ی اسبش میدم مزخرف تر از این آهنگ نیست -_- برچسبها: معضلیه اصن
# نامردای کچل - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
انصافا من اگه این جدول امتیازات مقالات مختلف روبزنم به در و دیوار اتاقم به یه هفته نکشیده لاغر میشم :/ لامصب خودش یه نوع رژیم لاغری به حساب می یاد اصن یادم باشه از ابن به بعد اگه جشنی چیزی پیش اومد و کسی به رژیم لاغری نیاز پیدا کرد این حدول امتیازات مقاله ها رو زرت بذارم تو دستش تا با یه نگاه خیلی ش...
# کچل شدن یک عدد من - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:16
الان داشتم حساب می کردمدیدم من توی ۲ عدد سال باید ۸۰ تا مقاله بنویسم :| تا بتونم کل امتیاز پژوهش رو به چنگ بیارم یعنی به عبارتی سالی ۴۰ تا مقاله و اگه هر سال ۳۶۵ عدد روز داشته باشه هر ۹ روز یک عدد مقاله :/ خیلی خوفناکه لعنتی احساس کچل بودن می کنم چطوری توی ۲ سال ۸۰ تا مقاله بنویسم خدایی ؟! تازه من د...
# سندروم کچلی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 9:02
تا چشمای مبارک رو باز کردمو داشتم یک عدد خمیازه ی مدل برادر اسب آبی وار میکشیدم و عضلات خفنم رو کِش میوردم یهو دیدم تبلتم داره زنگ میخوره منم با سرعتی فراتر از سرعت نور یورش بردم سمت تبلت که ببینم کدوم آدم مشنگیه که این وقت صبح (صبح به وقت بنده البته) زنگ میزنه و آرامش یک عدد انسان خفن مثل بنده رو ر
# چالش انتخاب رنگ کذایی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 9:02
انتخاب مانتو فقط اون جاش که یکی رو انتخاب می کنی دو عدد دقیقه به صورت خیره وار نگاش می کنی بعد با حالت تفکر فیثاغورث وارانه ای میگی نچ! و در عرض یک عدد سوت پرتش می کنی یه ور و میری سراغ مانتوی بعدی :/ حالا اینکه لاک چه رنگی بزنم و ست کیف و کفشم چه رنگ باشه خودش یه مقوله ی کاملا جداییه! برچسبها: معضل...
# من و کتاب هایِ جان - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
کتاب هایِ جانم ؟تنها عشق های زندگی من ؟ در جریانید چقدر روانیتونم ؟ در جریانید چقدر عاشقتونم ؟ اصن شما هم به اندازه ی من عاشقم هستید ؟ من که میمیرم واستون یعنی خیلی ساله که حاضرم جونمم بدم به خاطر شماها قشنگ ترین خاطرات زندگیم رو با شما تجربه کردم میدونید آدما چقدر از رابطه ی عشقولانمون تعجب می کنن
# این منِ موفق - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
ترجمه کردنفقط اون جاش که یه جمله هیچ جوره درست ترجمه نشه و مجبور بشی کُلت کمریت رو دربیاری و یه گلوله خالی کنی توی مقاله :/ بنده همچنان نشستم تو حلق لپ تاپ و ترجمه تایپ می کنم و گردنم هر لحظه بیشتر تر داره درد میگره کچل :| حالا هم از اتاق فرمان دارن مدام اشاره میکنن که پاشو برو نمازت رو بخون که دیر
# امروز نوشت یک عدد من - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
دیروزبه حدی به بنده خوش گذشت که هی میخواستم یه جوری زمان رو متوقف کنم بلکه بتونم بیشتر از ۲۴ ساعت توی دیروز باقی بمونم :))) تا طرفای ۷ عصر که درگیر ترجمه بودم همین طوری گردنم رو مالش میدادم که یهو دیدم یه چیز خیلی خیلی سرد پرت شد توی یقه ی لباسم :/ یعنی جوری جیغ کشیدم که فکر کنم تمام ساکنین محل قبض
# یه عمو داریم که ... - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
یک عدد عمو داریم که ...هر وقت یه عالمه استرس دارم انقدر ریلکس برخورد میکنه که کل استرسم شوت میشه میره بیرون از مخم :)) دیروز داشتم بش میگفتم عمو دیدی بهم مجوز ندادن اونم هی میگفت فدای سرت عزیزِ دلِ عمو تو خودت یک عدد مجوز هستی، دیگه مجوز واسه چیته :))) ماشالا رتبه ی ارشدت که فوق العاده شد توی اون آز
# مخ ما رد داده است دیگر - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
بنده صبح که خیر !ظهر از خواب ناز بیدار شدندی و زارت پای لپ تاپ مربوطه پریدندی و خود را با ترجمه و چیز هایی از این قبیل کچل کردندی ! ( الکی مثلا خواستم یکم متنوع تر بنویسم، زدم چشم بازار رو کور کردم قشنگ با این افعالی که نوشتم توی سه عدد خط بالا ) :| امروز تقریبا هر چی منبع داشتم یه دور خوندم ولی یه