# شانس کچل
-
تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 6:37
جناب بلاگفا جان همخیلی شیک و مجلسی با بنده لج کردن و اصلا وبلاگ منو جز وبلاگ های به روز شده قرار نمیدن بنده از همین تریبون کمال تشکر را از ایشان دارم بابت این همه لج :/ برچسبها: معضلیه اصن
# خاطراتِ خونیِ ۱
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:36
آقا بنده اعتراف می کنم که ....به شدت فوبیای خون دارم :/ یادمه اون موقع که دانش آموز بودم یک عدد خانمی رو از خانه ی بهداشت اورده بودن که در مورد انتقال خون آلوده صحبت کنه مثلا که این بشر انقدر گفت خون خوووووون خووووون و خیلی شیک و مجلسی قصد فرستادن منو به دیار اون دنیا داشت که بالاخره به هدف شومش رسی
# اینجانب رتبه یک
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 1:36
× ســـ ــــــــــلاҐمن..همانے هستم..کـﮧ بایـב باشـم !یک בختر..با عقاید خوבش..با افکار خوבش..تلخے و شیرینے روزهایے کـﮧ..بے هوا مے گذرنـב!گاه بے انگیزه ترین בختر قرنم..و گاه سرخوش ترین בوشیزه ے این کره ے خاکے..مـطآلـب را بـﮧ مــُـــב خـوבم مـے نويســم...
# موج روحیه
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
بنده از همین تریبون اعلام می کنم ...که تمام تلاشم رو برای آزمونی که در پیش دارم می کنم و از تمام تفریحاتم به مدت یک ماه و اندی میگذرم تا رتبه یک بشم ^_^ آزمون جانِ ما آماده باش که من اومدم ارشد جان رو دیدی ؟ دیدی چطوری ترکوندمش ؟ حالا نوبتی هم که باشه نوبت شماست رتبه یک فقط و فقط مال منه نمیذارم دست...
# ذهن شلوغِ ما
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
اینجانب منیه عالمه کار دارم که به شدت ذهنم رو درگیر کرده از یه طرف مقاله از یه طرف انتخاب دانشگاه از یه طرف کارای دیگه ام از یه طرف آزمونی که در پیش دارم اصلا نمیتونم ذهنم رو متمرکز کنم که مثل قبلا کلی ایده ی خفن واسه نوشتن بیاد توی مخم ذهنم همش درگیر کاراست و کل ایده های خفنم رو داره فراری میده اید
# من و موج استرس همین الان یهویی
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
می رود که ناخن هایش را لاک طلایی بزندو موهایش را شانه کند و برود زیر پتو خرسی گرم و نرمش و به خوابی ناز فرو رود باشد که استرس مقاله و آزمون دست از سر کچلش بردارند و وی را به حال خود بگذارند :/ الهی که آمین برچسبها: استرس های کذاییِ من
# این اجل معلق زندگیِ من
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
خدایاوجدانا منو از دست این رها کن یعنی هر بار که به من میگه مهرناز جان دوست دارم موهاش رو دور دستم بپیچونم بعد چند دور کل حیاط رو در همین حالت بدوم مهرناز جان و زهرِ دایناسور مهرناز جان و کوفتِ کفتر من نخوام این جان رو بچسبونه کف اسمم کی رو باید ببینم ؟ من نمیفهمم این چرا گیر چهار عدد پیچ داده به ما
# مشنگی یعنی همین :/
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
یعنی بنده جوری لاک زدمکه انگار الان میخوام برم عروسی :/ بعد جالب این جاست که هی از رنگ لاکم خسته میشدم زرت و زرت میرفتم پاک می کردم و یه رنگ دیگه میزدم بعد دوباره یه نگاه به خودم مینداختم میگفتم نچ رنگ لاکم باید با رنگ لباسم سِت باشه باز دوباره میرفتم زرت و زرت لباس عوض می کردم حالا خوبه این جا ایرا
# این منِ خوش شانس
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
اگه بهم بگن یکی از شانس های زندگیت رو نام ببرعلاوه بر داشتن بهترین خانواده ی دنیا و بهترین عموی دنیا و بهترین رفیق کل کهکشان راه شیری میتونم به شاگردی بهترین استاد کل جهان هم اشاره کنم که این همه بدون منت کمکم می کنه و همیشه سعی داره منو هل بده جلوتر از جایی که هستم تا وقتی وارد مقطع ارشد شدم چندین
# ذوق مرگی های بی پایانِ من
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
بالاخره اون چیزی که میخواستم رو پیدا کردم ^_^چند عدد وقت بود که به پیشنهاد استاد جان دنبال یک عدد نرم افزار آموزشی بودم که هر جا میرفتم نبود که نبود :/ تا اینکه یه جای خیلی خفن پیدا کردم که نه یکی بلکه چند نوع داشت :)) منم که کلی ذوق مرگ از پیدا کردنش به محض اینکه از مغازه پریدم بیرون هی میخواستم جی
# واقعه ی منفور
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 9:08
شانس تخم مرغی یعنییه فیلم ۱ گیگ و اندی رو دانلود کنی و وقتی برسه به ۹۴ عدد درصد یهو مادر جان بیدار شه و زارت بزنه وای فای رو قطع کنه بعدم بگه ضرر داره امواج نمیدونم چی چی داره موقع خواب خاموشش کن :/ این دانلود منیجر کچل هم که اصن ول معطله هر چی میزدم ادامه ی دانلود انگار نه انگار :/ دیوارم واکنشش از
# غر نویس های یک عدد من
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:13
حالا اگه خودمم بخوام برم کتابفروشی این کتابا رو بگیرمنمیدونم آخرش به کارم میان یا نه :/ لعنت خدا بر فارغ التحصیلی آخه چرا زرت خودم رو فارغ التحصیل کردم :/ برچسبها: معضلیه اصن
# موجودات چندشناک
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:13
چرا اینا استرس وارد میکنن آخه :/امروز که میخوام برم انتخاب رشته کنم برگشته میگه آینده ی شغلی رشته ات چیه ؟! کلی استرس بهم وارد کرد اصن آقا من یا تهش هیئت علمی میشم یا میزنم تو کار آزاد و کار آفرینی می کنم حتی مجوزشم که دارم تمام شد و رفت :| فاز استرس چی میگه این وسط ؟! برچسبها: معضلیه اصن
# این روزهایِ من
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:13
خدا رو شکراین دختره گفت باشه بیا از کارت کتابخونه ی من استفاده کن ^_^ اگه دیدم کتابا به درد کارم میخورن میرم کتابفروشی و همه رو میخرم ولی اگه به کارم نیومدن که تحویل میدم دوباره باید برم اون مقاله خفنه رو ترجمه کنم اگه این دو تا کتابا به دردم خوردن منابعم میشن دو عدد مقاله دو عدد کتاب یک عدد مقاله ب
# اوضاع تخم مرغی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 18:37
اندر مضرات فارغ التحصیلیمیشه به این مورد اشاره کرد که چند عدد کتاب میخوام برای مقاله ام و چون دیگه دانشجو محسوب نمیشم نمیتونم از کتابخونه کتاب بگیرم :/ حالا باید برم دست به دامن این دختره بشم که هنوز درسش تمام نشده و با کارت اون برم کتاب بگیرم وضعه ما داریم ؟! :l
# اراده ی پولادینِ ما
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:36
من اگه بتونم یک عدد مقاله با استاد جان بنویسمو برند اسم استاد جان بچسبه به مقاله ای که اسم من توشه و توی آزمون آینده ام رتبه یک بشم تا اطلاع ثانوی دیگه هیچ آرزویی ندارم ^_^
# ته تونل خوشبختی
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:36
امشب تا سحر بیدار میمانیمو انقدر جست و جو می کنیم تا منابعمان را تکمیل کنیم و استارت مقاله را بزنیم *_* فردا هم تصمیم داریم روزه بگیریم باشد که خدا هم کمکمان کند ! انتخاب رشته هم موکول کردیم به فردا یکی از مزایای تک رقمی شدن شاید همین باشد که روی هر دانشگاهی که انگشت بگذاری با کله می خواهند قبولت کن
# خیلی دیگه عجیبناک
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 3:36
اسکار سریع ترین اطلاع رسانیو همچنین برابری سرعت مخابره ی اخبار با سرعت نور رو باید بدن به این هم کلاسی های من :/ لامصبا جوری قبولی منو اطلاع رسانی کردن که حتی کسایی که دو عدد سال پیش فارغ التحصیل شدن و منو فقط به چهره میشناختن هم تبریک میگفتن که قبول شدم :/ برچسبها: معضلیه اصن
# روز نوشت
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:25
رفتم توی سایت دانشگاهمونو رزومه ی استاد جان رو دیدم و از خودم نا امید شدم رسما :/ 7 تا کتاب نوشته چندین کنفرانس بین المللی و داخلی داشته یه عالمه مقاله نوشته و بنده کلا آرتروز انگشت گرفتم بس که هی زدم بره پایین تا برسم به ته مقاله های ارایه داده شده ی استاد جان بعد رفتم رزومه ی یکی از درپیت ترین است
# بدون عنوان
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 15:24
من از ایران میرم هر طور که شده این جا واسه من جای پیشرفت زیادی نداره باید برم فقط ۲ سال دیگه مونده :)